سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • تعداد کل پست ها: 492
درباره
عبد (محمد شکوهی)[1319]

دردی بود در دل . ذکری بود بر لب . افقی بود بر پهنای هستی از دیدگاه یک انسان می خواهد بگوید تا بدانید تا خود نیز بداند که نمی داند.
آرشیو مطالب
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
ابر برچسب ها
علما[137] ، خبری سیاسی[20] ، دلنوشته[15] ، شوخی و طنز[13] ، فضائل[8] ، رذائل[6] ، پزشکی[6] ، عرفان[5] ، علی (ع)[4] ، عایشه[3] ، شیعه[3] ، شعر[3] ، حافظ[3] ، دین ودیانت[3] ، بزرگان[2] ، خدا[2] ، زهرا[2] ، حدیث[2] ، امام حسین[2] ، امیر المومنین[2] ، علماء[2] ، کامپیوتر[2] ، علی(ع)[2] ، فاطمه[2] ، محرم[2] ، مذهبی[1] ، مرضیه[1] ، مسیحیت[1] ، معنوی[1] ، ملک[1] ، مهر بر لب زده[1] ، مولانا[1] ، نظر صوفیه[1] ، نفرین پدر[1] ، نماز[1] ، نور[1] ، هدایت[1] ، ورزشی[1] ، وفات[1] ، وهابی[1] ، یا علی[1] ، یافتن خر[1] ، یونس پیامبر (ع)[1] ، فاطمه زهرا(س)[1] ، غزالى[1] ، عبادت[1] ، عذراء[1] ، کیمیاى سعادت[1] ، گناه[1] ، مادر[1] ، مادر سادات[1] ، مبارکه[1] ، مثنوی[1] ، محدث[1] ، محدثه[1] ، فیلسوف[1] ، قبر[1] ، قرآن[1] ، قسم[1] ، قلب[1] ، قیامعلیه علی(ع)[1] ، کاشف الغطاء[1] ، علمی[1] ، علی[1] ، عرفان دروغی[1] ، عروسی[1] ، عشق[1] ، عقیده[1] ، علامه طباطبایی[1] ، صبر[1] ، صدوق[1] ، صدیقه[1] ، صلاه[1] ، صوفی[1] ، طاهره[1] ، عارف[1] ، عالم بالا[1] ، امیرالمؤمنین[1] ، انتقام[1] ، اندیشه[1] ، بابا طاهر همدانی[1] ، بتول[1] ، بدون شرح[1] ، امام خامنه ای[1] ، امام رضا(ع)[1] ، امام زمان[1] ، آثار بی ایمانی[1] ، آخرین غزل مولانا[1] ، آغاز پیدایش تشیع[1] ، آغاز پیدایش تشیع (2)[1] ، آینده[1] ، ابراهیم خلیل[1] ، احتجاج در پاکستان[1] ، استفتاء[1] ، اسلام[1] ، اشک[1] ، اعتقادی[1] ، ام سلمه[1] ، امام الرئوف[1] ، حدیث کساء[1] ، حرف مردمی[1] ، حسین عباس سجاد[1] ، حضرت عباس[1] ، حضرت عباس(ع)[1] ، حضرت موسی[1] ، حکایات[1] ، خانم[1] ، پیامبر[1] ، پیامبر(ص)[1] ، پیغمبری[1] ، تأمل[1] ، توبه[1] ، تولد[1] ، جبرییل[1] ، جوان[1] ، زکیه[1] ، سال نو[1] ، سخنرانی آقا جان در جمع دانشجویان بسیجی[1] ، سلمان فارسی[1] ، سنی ها[1] ، رهرو آن نیست[1] ، زاهد[1] ، زرتشتیت[1] ، زناشویی[1] ، شعر حافظ[1] ، شمس تبریزی[1] ، شهادت[1] ، شهید مطهری[1] ، شیخ کبیر[1] ، دیانت[1] ، خدای شناسی[1] ، خضر[1] ، خواب خوش[1] ، دروغ[1] ، دریا باش[1] ، دلدادگی[1] ، بهشت[1] ، بهشت فروش[1] ، حجاب[1] ، حدیت[1] ، دینی[1] ، دیوانگی[1] ، راجع به شیطان[1] ، راضیه[1] ، راهنمایی[1] ،

 یک حسی است که نام ندارد باید حسش کنی تا درک شود | یک حسی مثل الانِ من| شبیه همان حسِّ کوبیدن سر به یک چیزی! |مثل یک گیجی گذرا ی نا مفهموم |مثل بهت ِ بعد از تماشای یک فیلم سینمایی !!!

*«وَ أَمَاتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنَایَتِی فَأَحْیِهِ بِتَوْبَهٍ مِنْکَ»
جنایت بزرگ من ، دلَ م را به مرگ کشیده ...

«لَیْتَ شِعْرِی أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِی أُمِّی أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِی»
کاش مى دانستم که آیا مادرم مرا براى بدبختى به دنیا آورده یا براى رنج پروریده،
اگر چنین است کاش مرا نزاده و نپرورانده بود...

مناجات الخائفین



موضوع :


ابو عبیده حذّاء گفت: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود:

هنگامى که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مکّه را فتح کرد، بر کوه صفا رفت و [با صداى بلند] فرمود: اى فرزندان هاشم، اى فرزندان عبد المطّلب، همانا من رسول خدا به سوى شما هستم و نسبت به شما دلسوز و مهربانم.
نگویید محمّد از ماست، [زیرا] به خدا سوگند، دوستان من، از بین شما و غیر شما، تنها پرهیزکارانند.

آگاه باشید، من شما را در روز قیامت نخواهم شناخت، زیرا در حالى به نزد من مىآیید که [محبّت و تعلّقات] دنیا را به دوش مىکشید، و [بر خلاف شما] عدهاى از مردم مىآیند که [توشه] آخرت را با خود حمل مىکنند.

آگاه باشید، من بین خودم و شما، و بین خدا و شما، عذر و بهانهاى باقى نگذاشتم. همانا من مسئول عمل خودم هستم و شما نیز در گرو عمل خودتان هستید.

صفات الشیعة / ترجمه توحیدى، ص: 29



موضوع :




موضوع :


اى نفس ! بدان که مى توانى نزدیکى و رضایت او را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه بدست آورى ؛ بشرط این که بداند نیت تو در ترک غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاک است . زیرا او حاضر است نه غایب ؛ روآورنده است نه روگردان ، و مشتاق است نه غیر آن .
آیا فرمایش خداوند به حضرت عیسى (علیه السلام ) را نشنیدى که به آن حضرت فرمود:
«اى عیسى ! چقدر چشم بدوزم و با بهترین شکل ، بندگانم را بخوانم ولى آنها به طرف من نیایند»(1)
آیا این حدیث قدسى را نشنیده اى که خداوند فرمود:«اگر کسانى که به من پشت کردند، مى دانستند که چگونه در انتظار آنان هستم و چه اشتیاقى به بازگشت آنان دارم از شوق من مى مردند و اعضاى بدن آنها از هم جدا مى شد»(2)
نیز روایت شده است که خداوند متعال مى فرماید: «بنده من ! قسم به حق تو بر من که من تو را دوست دارم ، قسم به حق تو بر من ، تو نیز مرا دوست بدار»(3)
آه آه از حسرت من! از خسران و از زیان من! از خسران و از زیان من! از افسوس من! واى بر من، پس واى بر من! از آنچه نسبت به ساحت خدا کسر گذاشته ام، و امر خدا را اطاعت ننموده ام؛ خویش را مسخره ساخته ام و به مسخره کنندگان پیوسته ام.(4)
(المراقبات؛ ج 1 ص 16 و 17)
----------------------------------------------------------------------
1.یا عیسى کم اطیل النظر و احسن الطلب و القوم فى غفله لا یرجعون(الکافی/ج8/ص134).
2. یا داود! لو یعلم المدبرون عنى کیف انتظارى لهم ورفقى بهم و شوقى الى ترک معاصیهم لماتوا شوقاً الى و تقطعت اوصاهم من محبتى. (کشف الاسرار؛ ج 3 ص 357، تفسیر المعین؛ ج 2 ص 712؛ مقتنیات الدرر؛ ج 1 ص 45).
3.عبدى انا و حقى لک محب فبحقى علیک کن لى محبا.( ارشاد القلوب، ج 1 ص 179).
4. یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله و ان کنت لمن الساخرین. (سوره زمر؛ آیه 56)



موضوع :



برخورد احساسی با واقعه عاشورا سبب ورود برخی از مطالب غیرواقعی در کتابهایی است که بیشتر آنها در قرون اخیر نگاشته شدهاند. برای بررسی و شن

اخت انحرافات و خرافه هایی که وارد مقاتل شده اند در این برهه بسیار حساس که مردم فقط معطوف به عزاداری شده اند ومطالعه درمورد قیام حضرت اباعبدالله (ع) به مسائله پیش پا افتاده تبدیل شده بر آن شدیم که چند مورد از مقاتل غیر قابل استناد که متاسفانه در عزاداری ها به انها استناد میشود را به شمامعرفی کنیم:

1. روضة الشهداء

کتابی است معروف به نام «روضة الشهداء» از ملا حسین کاشفی که به فارسی هم هست و تقریبا در پانصد سال پیش تالیف شده است تاریخش را که انسان می خواند، معلوم نیست که او شیعه بوده یا سنی، و مثل اینکه اساسا یک مرد بوقلمون صفتی هم بوده است، در میان شیعه ها خودش را یک شیعه صد در صد متصلبی نشان می داده و در میان سنی ها خودش را حنفی نشان می داده است. اصلا اهل بیهق و سبزوار است. سبزوار مرکز تشیع بوده است و مردم آن هم فوق العاده متعصب در تشیع. ک شیعه صد در صد شیعه بود. بعد می رفت هرات. (می گویند شوهر خواهر عبد الرحمن جامی یا باجناق او بود. ) آنجا که می رفت، به روش اهل تسنن بود. این مرد، واعظ هم بوده است. چون در سبزوار بود، ذکر مصیبت می کرد. کتابی نوشته است به فارسی. اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده همین کتاب روضة الشهداء است که در پانصد سال پیش نوشته شده است، چون وفات کاشفی در 910، اوایل قرن دهم، بوده است و این کتاب یا در اواخر قرن نهم هجری نوشته شده است یا در اوایل قرن دهم. قبل از این کتاب مردم به منابع اصلی مراجعه می کردند. شهید مطهری ره می گوید من وقتی این کتاب را خواندم، دیدم حتی اسمها جعلی است، یعنی در میان اصحاب امام حسین اسمهایی را می آورد که اصلا چنین آدمهایی وجود نداشته اند، در میان دشمنها اسمهایی می برد که همه جعلی است، داستانها را به شکل افسانه در آورده است. چون این کتاب اولین کتابی بود که به زبان فارسی نوشته شد، [مرثیه خوانها]که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند، همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروز مجلس عزاداری امام حسین را ما «روضه خوانی» می گوییم. در زمان امام حسین روضه خوانی نمی گفتند، در زمان حضرت صادق هم روضه خوانی نمی گفتند، در زمان امام حسن عسکری هم روضه خوانی نمی گفتند، بعد در زمان سید مرتضی هم روضه خوانی نمی گفتند، در زمان خواجه نصیر الدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسم این کار شده «روضه خوانی» . روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهداء، همان کتاب دروغ. از وقتی که این کتاب در دست و بالها افتاد، دیگر کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد و شد افسانه سازی روضة الشهداء خواندن. ما شدیم روضه خوان، یعنی روضة الشهداء خوان، یعنی افسانه ها را نقل کردن و به تاریخ امام حسین توجه نکردن. نمونه هایی از مطالب دروغ این کتاب داستان زعفر جنی و عروسی قاسم اول بار در کتاب این مرد نوشته شده و...

2. اسرار الشهادة

در شصت، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرفهای روضة الشهداء را باضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یکجا جمع کرد و کتابی نوشت بنام اسرار الشهادة، اگر چه شهید مطهری در کتاب خود میگوید که ایشان از دلسوختگان حضرت سید الشهدا (ع) بوده اند ولی واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار می کند که به اسلام بگرید.
حاجی نوری می نویسد یکی از علمای زحمتکش شیعه است مینویسد که ما در درس حاج شیخ عبدالحسین تهرانی بودیم (که مرد بسیار بزرگواری بوده است) و از محضر ایشان استفاده می کردیم که سید روضه خوانی اهل حله آمد و کتاب مقتلی به ایشان نشان داد که ایشان ببینند معتبر هست یا نیست، این کتاب نه اول داشت و نه آخر فقط در جایی از آن نوشته بود که فلان ملای جبل عاملی از شاگردان صاحب معالم است. مرحوم حاج شیخ عبدالحسین کتاب را گرفت که مطالعه کند.
اولا در احوال آن عالم مطالعه کرد، دید چنین کتابی به نام او ننوشته اند و ثانیا خود کتاب را مطالعه کرد، دید مملو از اکاذیب است. به آن سید گفت این کتاب همه اش دروغ است. مبادا این کتاب را بیرون بیاوری و یا از آن چیزی نقل کنی که جایز نیست، و اساسا این کتاب نوشته آن عالم نیست و مطالبش دروغ است. حاجی نوری می نویسد: همین کتاب دست صاحب اسرارالشهادة افتاد و تمام مطالبش را از اول تا آخر نقل کرد.
متأسفانه حاجی نوری از این کتاب یک داستان جعلی و تحریفی درباره امام زین العابدین علیه السلام نقل می کند. می گوید در روز عاشورا وقتی که برای اباعبدالله یاوری باقی نماند، حضرت برای خداحافظی به خیمه امام زین العابدین علیه السلام رفتند.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود: پدرجان! کار شما و این مردم به کجا کشید؟ (یعنی تا آن وقت امام زین العابدین بی خبر بوده است)! فرمود: پسر جان به جنگ کشید. امام زین العابدین فرمود حبیب بن مظاهر چطور شد؟ فرمود: قتل. زهیربن القین چطور شد؟ قتل. بریربن خضیر چطور شد؟ قتل. هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بنی هاشم را پرسید، قاسم بن حسن چطور شد؟ برادرم علی اکبر چطور شد؟ بر عمویم ابوالفضل چه شد؟ قتل.
این، جعل است، دروغ است. امام زین العابدین که العیاذ بالله آنقدر مریض و بیهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاریخ می نویسد حتی در همان حال امام حرکت کرد و فرمود عمه! عصای مرا با یک شمشیر بیاور. یکی از کسانی که
حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زین العابدین علیه السلام است.

3. نورالعین

فقط همین قدر بدانید( افسانه سر به محمل کوبیدن ) در این کتاب آمده که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده می شود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشته اند . چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفــاتیح الجنـــــــان بیان می کند که : نسبت سر شکستن به حضرت زینب بعید است چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است(منتهی الآمال ، ج 1 ، ص 75 ) . وی سپس با استناد به کتابهای معتبر می نویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آنحضرت سرش را به آن بکوبد .
این سه کتاب فقط چندی از کتب تحریفی بود که به انها اشاره کردیم متاسفانه مجال بحث به کتب دیکر باقی نمانده وتحقیق در مورو انها را به شما واگذار مکنیم.
پس توبه کنیم، واقعا باید توبه کنیم به خاطر این جنایت و خیانتی که نسبت به اباعبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب و یاران و خاندانش مرتکب می شویم، همه افتخارات اینها را از بین می بریم وقدرمکتب تربیتی حضرت ابا عبدالله (ع) را نمیدانیم، سعی کنیم با مطالعه وبررسی ارزش های قیام امام حسین (ع) وجلوگیری از خرافه گویی در عزاداری های ان حضرت شاهد شوکوفایی مکتب حسینی باشیم.

********************************************
منابع
حماسه حسینی ج 1
طبقات الشافعیة : ج 4 ص 256 ، وفیات الأعیان : ج 1 ص 28 ، تبیین کذب المفتری : ص 243 ، سیر أعلام النبلاء : ج 17 ص 352 ، البدایة والنهایة : ج 12 ص 30
ریاض العلماء : ج 2 ص 190
ریاحین الشریعة : ج 3 ص 272
لؤلؤ و مرجان : ص 251
ریحانة الأدب : ج 2 ص


موضوع :


غم سنگینی در چهره ی رباب بود.

صدای گریه ی کودک شش ماهه اش فضا را پر کرده بود.

آب نبود.


می خواست با زبانش لب های اصغر را تر کند اما جگرش آتش گرفته بود و دهانش خشک بود.

می خواست مانند هاجر سعی کند بین تمامی خیمه ها و امیدش این بود که هنگام بازگشت به سمت اصغر، با زمزمی روبرو شود.

اما گریه های کودک قرار از دل رباب برده بود.

از خمیه بیرون آمد.

زنان آمدند.

در آغوش هر کس رفت آرام نگرفت.

بر پشت سجاد نشست.

باز هم آرام نگرفت.

زینب که در آغوشش گرفت صدایش کمتر شد اما قطع نشد.

زینب او را به دست حسین سپرد.

دیدند کودک خندید.

رباب دلش آرام گرفت.

حسین لب های اصغر را که دید دلش آتش گرفت.

کودک خندان بود اما پدرش گریان...

به طرف رباب رفت.

کودک را به او سپرد.

نگاهی به رباب انداخت.

داخل خیمه که رفت می دانست دیگر رباب اصغر را نخواهد دید.

اشک هایش را پاک کرد و همه دیدند که انگار جلوه ی جمال پیامبر در آن زمین بلا رخ نموده...

اصغر را در آغوش گرفت.

به سمت سپاه دشمن رفت.

به روی دست بلندش کرد.

صدا زد: ای قوم اگر بر من ترحم نمی کنی بر این کودک رحم کنید. مگر نمی بینید که از تشنگی همچون ماهی لب باز وبسته می کند.

آری...

تلذی می کرد.

نمی دانم کسانی که گفته اند ارباب التماس کرد برای آب، هیچ فکر کرده اند که اگر التماس بود پس چرا گفت تلذی؟

و تلذی چیست؟

یعنی آب بخورد یا نخورد، خواهد مرد.

شاید بگویید پس این طلب آب چه فایده ای داشت؟

دل رباب آرام می شد.

کودک بالای دست ارباب...

یکی آمد.

برای حسین آشنا بود.

تیرهای زهردارش را می شناخت.

از همان سه شعبه هایی که در چشم عباس بود.

...

اون طرف تیرهای سمی که به حرمله سپردن

دلم می گوید که ناگهان اصغر را به زیر عبایش پنهان کرد.

اما دلم برای خودش می گوید.

چون لحظاتی بعد...

سر اصغر بر پوست آویزان شد.

چه آبی به اصغر دادند.

دست های حسین تا مرفق خونی شد.

با احتیاط اصغر را بغل گرفت.

مراقب بود سرش از گردن جدا نشود.

دستهایش را زیر گلو برد.

خون پر شد.

دلش کباب شده بود.

خون ها را به آسمان پاشید و قطره ای هم به زمین نریخت.

آنقدر دلش سوخته بود که ملائکه او را آرام کردند.

علی کوچک را به زیر عبا پنهان کرد.

پشت خیمه رفت.

خنجرش را به زمین می زد تا گودالی حفر کند.

چرا؟

اگر این کودک زیر سم اسبان بماند دیگر مثل قاسم نمی شود که گل بود و گلابش را گرفتند.

بوی عطرش می ماند و بس...

ناگهان صدای رباب آمد.

مهلا مهلا...

یابن الزهرا...

حسین من!

بگذار علی اصغر را ببینم.

من می گویم رباب جان! ای کاش نمی آمدی.

ارباب ما شرمنده ی روی تو بود.

ای کاش نمی آمدی.

چرا که کودکت را بر سر نی می دیدی.

کودک را بغل گرفت و گریست.


موضوع :


هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسریش را شل تر کرد و آهی کشید و گفت: داشتم خفه می شدم. همینطور که بهش نگاه می کردم، چشمم به کیفش افتاد که شاید 2-3 کیلویی بود خواستم بگویم، ای چادر! چقدر غریبی؛ که صدای تق تق کفش هایش توجه مرا به خودش جلب کرد، کفش هایی با پاشنه های آنچنانی که حتی راه رفتن را به سختی انجام می داد و گفتم: ای چادر! چقدر غریبی . چقدر غریبی که حاضرند کیف پر از وسایل تباهیشان را ساعت ها بر دوش بکشند، اما وزن کم تو را تحمل نکنند. ای چادر! چقدر غریبی؛ اگر با کفش های پاشنه بلندشان و .....صد بار زمین بخورند با خنده بلند می شوند اما کافیست یک بار با تو برایشان اتفاقی بیفتد، چقدر سریع کنارت می زنند و برای کنار زدنت فلسفه می بافند و آیه توجیه می کنند. حجاب، سکوی پرواز زن به سمت آسمان است نمی دانم چرا برخی به زمین عادت کرده اند؟ به نظر شما راه رفتن با کفش های پاشنه بلند و گرفتن کیف سخت تر است یا پوشیدن چادر؟



موضوع :


در بیانی فرمودند:
« خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. »

نویسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است :

«... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و اهل آن را می شناختم. در همان ایام بود که بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.
از این رو، مادربزرگم را که جلسات روضه امام حسین علیه السلام را اداره می کرد و در آنها روضه می خواند دوست می داشتم. پاکی، خوبی و نورانیت او را حس می کردم و از او خوشم می آمد.
روزی مرا همراه خود به جلسه ای برد و این در حالی بود که به دو سالگی نرسیده بودم. آن جلسه مجلس جشن میلاد رسول اکرم (ص) بود. در آن روز شعر:
« تولد شد محمد(ص) ـــ به دنیا آمد احمد(ص) »
خوانده شد و بقیه همراه مادربزرگم جواب می دادند. در همان حال، جملات را می فهمیدم و لذت می بردم. از آن روز این شعر را از حفظ دارم. »


موضوع :


درباره تاریخ ولادت و خاطرات کودکی، ایشان خود می فرمودند:
« آن طوری که به ما گفته اند تاریخ ولادت ما، 1327 هجری قمری بوده است، ولی ما از سنین یک سالگی را در خاطر داریم.

من تقریباً یک ساله بودم و در گهواره، در آن ایام به خیارک مبتلا شدم ( خیارک دمل بزرگی است که باید جراحی شود ). جراح آمد تا جراحی کند، اطرافیان ما که متوحش بودند از دور گهواره ما رفتند؛ چون طاقت نداشتند ببینند.
ما این مطلب را می فهمیدیم. جراح نیشتر را زد و ما راحت شدیم.
ما شش ماهگی را یادمان هست و از سنین یکی، دو سالگی مطلب را می فهمیدیم و اینجور کارها را از وجعش (دردش) خائف و ناراحت بودیم، اما کاری نمی توانستیم بکنیم.
مرحوم حاج آقا حسین (اخوی) سه سال از ما کوچکتر است و کاملاً تولدش را من یادم هست. کجا نشسته بودم، کجا مرا خواباندند، کجا متولد شد.

ایشان گریه می کرد آنها چه می کردند، همه را مثل این که با بچگی ضبط کردم. یعنی مشاهده می کردم و می فهمیدم. »



موضوع :


یکی از آقایان در شب هفت ایشان گفت که:
« پدر و مادری برای فرزندشان خیلی ناراحت بودند. به جبهه رفته بود و نمی دانستند شهید شده یا نه. پدر می آید خدمت آیت الله بهاء الدینی، آقا را قسم می دهد که اگر راهی دارد بفرماید فرزند او چه شده است؟ آقا در فکر فرو می رود و پس از لحظاتی می فرماید:

« اسم او را در زمره شهدا ندیدم. »
و بعد از چند روز فرزند از جبهه سالم برمی گردد. »



موضوع :


<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


ثبت دامنه رایگان | افزایش پیج رنک گوگل | انجمن حسابداری