جناب استاد می فرماید: روزی شیخ با عده ای از شاگردانشان به باغ دولت آباد در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم(ع) رفته بودند در نزدیکی آنجا عده ای جوان مشغول لهو و لعب و تنبک زدن و رقصیدن بودند ایشان از باب امر به معروف و نهی از منکر پیغام دادند که چون این کار منکر است لذا آن را ترک کنید و ساکت باشید ولی آنها گوش ندادند در میان آنها شخص تنبک زنی بود که مجلس را گرم می کرد و بقیه افراد مشغول لهو ولعب بودند، مرحوم شیخ جوان تنبک زن را نفرین کرد که خدایا همان طور که او دل ما را به درد آورد دلش را به درد بیاور. فردای آن روز وقتی ایشان به درس رفتند شخصی آمد و گفت: آقا پسری که شما نفرینش کردید از دیشب تاکنون به دل دردی شدید مبتلا شده به حدی که دکترها نمی توانند درد او را ساکت نمایند، و همچنان آه و ناله می کند و ظاهراً به خاطر این است که شما را ناراحت کرده است، لذا استدعا داریم که شما از او راضی شوید. مرحوم شیخ هم فرمودند: ما او را بخشیدیم و با این جمله بلافاصله آن جوان خوب شد.
                                                               
----------------------------------------------------------------------------
من مستحق نمی شناسم
نقل می کنند که شخصی 17 هزار تومان برای آیت الله حاج شیخ حبیب الله گلپایگانی(رحمه الله) در مشهد برد تا اینکه خانه ای برای خود بخرند ولی ایشان نپذیرفتند، آن شخص عرض کرد لااقل پول را قبول کنید و به فقرا بدهید فرمودند: من مستحق نمی شناسم، شما خودتان به مستحق بدهید.
-------------------------------------------------------------------------------
هرچه هست از اهل بیت است
در حالات آیت الله خمینی آمده است که در تمامی مدتی که در نجف اشرف بودند هر روز به حرم مطهر امیر مؤمنان علی(ع) مشرف می شدند و یک زیارت امین الله از روبه رو  می خواندند، سلام بالاسر به حضرت سیدالشهدا(ع) می دادند و برمی گشتند و می نشستند و زیارت جامعه کبیره و دو رکعت نماز می خواندند و خود آیت الله خمینی در این باره می فرمودند:«هرچه هست از اهل بیت است» .

کلمات کلیدی :علما
موضوع :
کلمات کلیدی :علما