عبد (محمد شکوهی)[460] دردی بود در دل . ذکری بود بر لب . افقی بود بر پهنای هستی از دیدگاه یک انسان می خواهد بگوید تا بدانید تا خود نیز بداند که نمی داند.
سفره ای بزرگ انداختند تا همه خدمتگزاران با او و همراهانش سر یک سفره غذا بخورند. بندگان سیاه را هم صدا زدند کسی گفت: بهتر نبود برای اینها سفره ای جداگانه می انداختید. امام فرمود : «پروردگار ما یکی است و پدر و مادر همه ما یکی.»