سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مُهر بر لب زده

دردی بود رد دل ، ذکری بود بر لب ... گفتم تابدانم تا بدانی ...

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ...

من از خداهای دور بدم می آید.

من خدایی می خواهم ... که نزدیک باشد...

که اگر بغضم گرفت و کسی نبود که موهایم را نوازش کند...باشد.

که اگر حرفی توی گلویم ماند و کسی نبود که دستی به روی شانه ام بزند...باشد. 

من خدایی می خواهم که به پای همه ی تنهایی هایم بایستد.

خدایی که با من رفاقت کند.

خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است ...