سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
خواب خوش - مُهر بر لب زده
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با مدیر


سه تن در رهى مى‏رفتند؛ یکى مسلمان و آن دو دیگر، مسیحى و یهودى.  در راه درهمى چند یافتند. به شهرى رسیدند. درهم‏ها بدادند و حلوا خریدند.
شب از نیمه گذشته بود و همگى گرسنه بودند، اما حلوا جز یک نفر را سیر نمى‏کرد.
 


 


یکى گفت: امشب را نیز گرسنه بخوابیم، هر که خواب نیکو دید، این حلوا، فردا طعام او باشد.                                                                            هر سه خوابیدند. مسلمان، نیمه شب برخاست. همه حلوا بخورد و دوباره خوابید.
 


 


صبح شد. عیسوى گفت: دیشب به خواب دیدم که عیسى مرا تا آسمان چهارم بالا برد و در خانه خود نشاند. خوابى از این نیکوتر نباشد. حلوا نصیب من است.
 


 


یهودى گفت: خواب من نیکوتر است. موسى را دیدم که دست من را گرفته بود و مى‏برد. از همه آسمان‏ها گذشتیم تا به بهشت رسیدیم. در میانه راه تو را دیدم که در آسمان چهارم آرمیده‏اى.


 


 


ولى مسلمان گفت: دوش، محمد (ص) به خواب من آمد و گفت: اى بیچاره! آن یکى را عیسى به آسمان چهارم برد و آن دگر را موسى به بهشت، تو محروم و بیچاره مانده‏اى. بارى اکنون که از آسمان چهارم و بهشت، باز مانده‏اى، برخیز به همان حلوا رضایت ده. 


 


 


آن گاه برخاستم و حلوا را بخوردم که من نیز نصیبى داشته باشم.
رفیقان همراهش گفتند: و الله که خواب خوش، آن بود که تو دیدى. آنچه ما دیدیم همه خیالات باطل بود.


   


برگرفته از مثنوى مولوى

خواب بیابان
به قلم: عبد (محمد شکوهی) نظر فراموش نشود!! : نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت مُهر لب زده برای محمد شکوهی محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک مُهر بر لب زده مجاز می باشد.

ثبت دامنه رایگان | افزایش پیج رنک گوگل | انجمن حسابداری